تبليغاتX
گفتاری های 87

گفتاری های 87

گفتار درمانگری

منم اومدم...

سلام دوستان

می گفتن تو وب مطلب نمی ذاری ولی نمی دونستن علتش چی بود که!!!!!!!!!!!!!!!!!

همون اوایل شماره کاربری و رمز عبورمو فراموش کردم چنددفعه هم سعی کردم اما نشد که نشد...

تا اینکه بالاخره بعد از ۲ سال و اندی به طور کاملاً اتفاقی یهو به ذهنم خطور کرد

اگه خدا بخواد از این به بعد سعی می کنم که اگه تونستم مطلب بذارم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 10:38  توسط اشرف سادات طباطبایی  | 

زنده بمون!

 

 شب ها زود بخواب. صبح ها زودتر بیدار شو. ..

نرمش کن. بدو. کم غذا بخور.

زیر بارون راه برو. گلوله برفی درست کن.

 ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 10:24  توسط jamile Davoudi  | 

...

 

 

کاروان می آید از شهر دمشق

بر سر خاک شه سلطان عشق

کاروان با خود رباب آورده است

بهر اصغر شیر و آب آورده است

کاروان آمد ولی اکبر نداشت

ام لیلی شبه پیغمبر نداشت

کاروان آمد ولی شاهی نبود

بر بنی هاشم دگر ماهی نبود

پیشاپیش فرا رسیدن اربعین ارباب عالم امام حسین(ع) و اصحاب وفادارش تسلیت و تعزیت باد

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 17:36  توسط jamile Davoudi  | 

من رفتنی ام

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 20:20  توسط jamile Davoudi  | 

پدر بزرگ و نوه

نوه:پدر بزرگ چی مینویسین؟؟؟

پدربزرگ:در مورد تو مینویسم اما مهمتر از اون مدادیه که تو دستمه،دوست دارم وقتی بزرگ میشی مثل این مداد باشی!!!!!

نوه(باتعجب به مداد نگاه میکرد!!!):چرا؟؟؟!!!!مگه این مداد چه فرقی با بقیه داره؟؟؟!!!!!!

پدر بزرگ:بستگی داره چطوری بهش نگاه کنی...این مداد 5ویژگی داره که اگه تواونا رو داشته باشی تو زندگیت میتونی به آرا مش برسی....

1.میتونه اثر بزرگی به جا بذاره اما باید یه دستی اونو حرکت بده،پس تو میتونی کارای بزرگ انجام بدی اما هیچوقت یادت نره که یه دستی هست که تورو حرکت میده.اسم این دست خداست و اونه که تو رو با ارادش توی مسیری قرار میده..

2.گاهی باید از اونچه که مینویسه دست بکشه و از مداد تراش استفاده کنه،ممکنه مداد رنج بکشه اما آخر نوکش تیزتر و اثرش ظریفتر میشه،پس ممکنه تو هم رنجهاییو بکشی اما این رنجها باعث میشه که آدم بهتری بشی..

3.مداد اجازه میده که یکدفعه از پاک کن برای پاک کردن اشتباهاتش استفاده بشه،پس بدون تصحیح یک کار خطا کار بدی نیست،این باعث میشه از مسیر درست منحرف نشی...

4.چوب یا شکل ظاهری مداد مهم نیست،مهم مغزیه که داخلشه،پس همیشه مراقب درونت باش...

5.همیشه از خودش اثری به جا میذاره،پس بدون از هرکاریت توی زندگی ردی به جا میذاری وهمیشه سعی کن حرکاتت هوشیارانه باشه...

پسر همچنان به مداد نگاه میکرد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 13:4  توسط توکلی  | 

...

التماس دعا....


+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1390ساعت 8:39  توسط شهرام هادوی  | 

...

شادی را هدیه کن...


دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند! نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 23:24  توسط پيام ميهن پرست  | 

نه پس............


بابام با چکش به جاي ميخ زده به دستم از درد دو متر رفتم آسمون اومدم پايين ...
تازه ميپرسه خورد به دستت؟
نه پس ياد گل خداداد عزيزي به استراليا افتادم، ديگه نتونستم خودمو کنترل کنم، عجب گلي بود عجب گلي!!!

***************************************************

یارو واسه سرشماری اومده میپرسه: توی خونه اینترنت دارین؟
میگم بله! ...
بعد دوباره میپرسه: توی خونه کامپیوتر هم دارین؟
نه پس با جاروبرقی میریم توی اینترنت!


*****************************************************


پارتي بوديم ... ملت اون وسط داشتن دستارو تکون ميدادن.....
رفيقم ميگه دارن ميرقصن!؟
نه پس
اينجا گير افتادن! دارن براي هليکوپتر امداد دست تکون ميدن تا نجاتشون بده!!


***********************************************************


يارو با موتور زده بهم ....خوردم زمين سرم شکسته داره خون مياد اومده ميگه سرت داره خون مياد؟
نه پس من خودنويسم جوهرم پس داده!!


***********************************************************


تو خيابون با دوستم داشتم راه مي رفتم، يارو موتوريه گوشيمو از دستم قاپيد
دوستم گفت گوشيتو دزديد؟ گفتم نه پس برد سيستم عاملشو آپديت کنه فردا مياره!


*******************************************************


به داداشم ميگم سر رات داري مياي يه ليوان ابم بيار بهم ميگه تشنته ميگم: نه پس، من آن گلبرگ مغرورم که مي ميرم ز بي آبي/ ولي با منت و خواري پي شبنم نمي گردم!!!


****************************************************


رفتم مرغ فروشي به فروشنده ميگم بال دارين، ميگه بال مرغ؟ نه پس بال هواپيما، چندتا کوچه پايين تر سقوط کرديم ميخوام درستش کنم!


*********************************************************


دختره داره غرق ميشه ميگم دستتو بده به من ميگه مي خواي نجاتم بدي؟!
نه پس ميخوام واست لاک بزنم!


********************************************************


زنگ زدم عکاسي نوبت بگيرم واسه عکس گرفتن ، دختره گوشي رو برداشته ، ميگم ببخشيد خانم امروز وقت خالي کي داريد ؟ ميگه واسه عکس گرفتن ؟ نه پس واسه اينکه با خونواده خدمت برسيم !!! بعد ميخنده ميگه 6 وقت داريم . بهش ميگم قبل از 6 هم کسي نوبت داره ؟ ميگه نه پس امروز رو کلا واسه شوهر آيندم خالي کردم!!


*******************************************************


به بابام ميگم تلويزيونو بزن کانال دو ... ميگه روشنش کنم ؟
نه پس تو بزن دو ... من هُل ميدم روشن شه ....


********************************************************


دارم به خواهر زادم ديکته ميگم ... رسيده آخر خط ميگه دايي برم سر خط ؟!
نه پس بقيشو رو فرش بنويس
!


+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1390ساعت 11:54  توسط شهرام هادوی  | 

...

آبدارچی مایکروسافت...


 www.sohagroup.com
مرد بیکاری برای آبدارچی گری در شرکت مایکروسافت تقاضای کار داد. رئیس هیات مدیره با او مصاحبه کرد و نمونه کارش را پسندید.سرانجام به او گفت شما پذیرفته شده اید.

آدرس ایمیل تان را بدهید تا فرم های استخدام را برای شما ارسال کنم. مرد جواب داد : متاسفانه من کامپیوتر شخصی و ایمیل ندارم.ر ئیس گفت امروزه کسی که ایمیل ندارد وجود خارجی ندارد و چنین کسی نیازی هم به شغل ندارد.

مرد در کمال ناامیدی آنجا را ترک کرد. نمی دانست با ده دلاری که در جیب داشت چه کند. تصمیم گرفت یک جعبه گوجه فرنگی خریده دم در منازل مردم آن را بفروشد. او ظرف چند ساعت سرمایه اش را دوبرابر کرد. به زودی یک گاری خرید. اندکی بعد یک کامیون کوچک و چندی بعد هم ناوگان توزیع مواد غذایی خود را به راه انداخت!

او دیگر مرد ثروتمند و معروفی شده بود. تصمیم گرفت بیمه عمر بگیرد. به یک نمایندگی بیمه رفت و سرویسی را انتخاب کرد. نماینده بیمه آدرس ایمیل او را خواست ولی مرد جواب داد ایمیل ندارم. نماینده بیمه با تعجب پرسید شما ایمیل ندارید ولی صاحب یکی از بزرگترین امپراتوری های توزیع مواد غذایی در آمریکا هستید. تصورش را بکنید اگر ایمیل داشتید چه می شدید؟
مرد گفت: احتمالا آبدارچی شرکت مایکروسافت بودم.

داشتن خیلی از چیزها باعث موفقیت و خوشبختی نمی شود و نداشتن آنها هم باعث عدم موفقیت نخواهد شد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 22:24  توسط پيام ميهن پرست  | 

آرزوهای تلف شده

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 17:54  توسط jamile Davoudi  |